مجله سرگرمی و مطالب برگزیده

۱۲ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

غزل مولانا ای جانک خندانم من خوی تو می دانم تو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان

ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان

یک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان

ای جانک خندانم من خوی تو می دانم

تو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان

من مرد خریدارم من میل شکر دارم

ای خواجه عطارم دکان بمبند ای جان
ادامه مطلب...
۲۹ دی ۹۵ ، ۱۵:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

غزلی زیبا از حافظ
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش
ادامه مطلب...
۲۳ آبان ۹۵ ، ۲۱:۳۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیلو فر

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۴:۵۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیلو فر

غم رفتن چه خوری چون به از آن می‌آید

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید

یا نسیمیست کز آن سوی جهان می‌آید

یا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشد

یا رب این نور صفات از چه مکان می‌آید

عجب این غلغله از جوق ملک می‌خیزد

عجب این قهقهه از حور جنان می‌آید

چه سماعست که جان رقص کنان می‌گردد

چه صفیرست که دل بال زنان می‌آید

چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست

ماه با این طبق زر به نشان می‌آید

چه شکارست که این تیر قضا پرانست

ور چنین نیست چرا بانگ کمان می‌آید

مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست

کانک از دست بشد دست زنان می‌آید

از حصار فلکی بانگ امان می‌خیزد

وز سوی بحر چنین موج گمان می‌آید

چشم اقبال به اقبال شما مخمورست

این دلیلست که از عین عیان می‌آید

برهیدیت از این عالم قحطی که در او

از برای دو سه نان زخم سنان می‌آید

خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار

غم رفتن چه خوری چون به از آن می‌آید

هر کسی در عجبی و عجب من اینست

کو نگنجد به میان چون به میان می‌آید

بس کنم گر چه که رمزست بیانش نکنم

خود بیان را چه کنیم جان بیان می‌آید

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر

دیــــوانه شــدم خانه ات آباد کجایی

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟
بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟

در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریــــزی
من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟

محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بـــر ســــرم افتـــاد ، کجایی ؟

آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نــدارم
در راه تــو دادم همه بـر بــــاد ، کجایی ؟

اینجا چه کنـــم ؟ ازکه بگیـــرم خبرت را ؟
از دست تــو و ناز تـو فریـــاد ، کجایی ؟

دانم که مــرا بی خبـــری می کشد آخر
دیــــوانه شــدم خانه ات آباد ، کجایی ؟


شاعر : پریناز جهانگیر

۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر

لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
 
تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی
 
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
 
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی
 
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟
 
دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی
 
شاعر:
سیدتقی سیدی

۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر

جمعه ای دیگر برای دیدنت سر میکنم

روزهای هفته را با عشق تو سر میکنم
تا به جمعه میرسم احساس دیگر میکنم
 
حس دیدار تو در من جمعه غوغا میکند
جمعه ها چشمان خود را حلقه بر در میکنم
 
در غروب جمعه بغضم در گلو وا میشود
چشم خود را در نبودت جمعه ها ترمیکنم
 
آنقدر در کوچه ها فریاد نامت میکنم
گوش اهل کوچه را با نام تو کر میکنم
 
شک ندارم درد جمعه درد بی درمان توست
نام زیبای تو را هر جمعه از بر می کنم
 
کل هفته خانه را با گل مزین میکنم
باز هم گلهای خود را جمعه پرپر میکنم
 
گرچه می دانم نمیایی ولی این را بدان
جمعه ای دیگر برای دیدنت سر میکنم
 
شاعر: مسعود محمدپور

۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر

بیهوده نیست هر دو غریبیم در وطن

در هم تنیده ایم چو گلهای نسترن
گاهی تو سرخ می شوی و گاه نیز من
 
در هم تنیده ایم چنان شاخه های تاک
سرمست طعم نوبر انگور در دهن
 
عشق است می کشد به تغزل لب مرا
عشق است اینکه می کشدم سوی خویشتن
 
ما مثل ماهیان اسیریم در دو تنگ
یک روح عاشقیم که آواره در دو تن
 
دیوانگان شهر غم انگیز عاقلان
بیهوده نیست هر دو غریبیم در وطن
 
یوسف! مرا به سمت زلیخا شدن مبر
ترسم که باز پاره کنم بر تو  پیرهن
 
 شاعر: الهام امین

۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر

متن آهنگ شرمساری محسن چاوشی

شرمساری

متن ترانه شرمساری محسن چاوشی

♪♪♪

هی شرمساری شرمساری شرمساری
جز شرمساری از خودت چیزی نداری
هی نا امیدی نا امیدی نا امیدی
از هیچکس حتی خودت خیری ندیدی
ادامه مطلب...
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر

متن آهنگ چنگیز محسن چاوشی

چنگیز محسن چاوشی

متن ترانه چنگیز محسن چاوشی

ادامه مطلب...
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیلو فر
... در تلگرام ما را دنبال کنید